تبليغاتX
الماس پر

الماس پر

سکوت ما بهم پیوست و ما "ما" شدیم.

تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید.

آفتاب از چهره ی ما ترسید.

در یافتیم و خنده زدیم.

نهفتیم و سوختیم.

هر چه بهم تر تنها تر

از ستیغ جدا شدیم:

من به خاک آمدم وبنده شدم.

تو بالا رفتی

و خدا شدی.

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت10:17توسط نیلوفر | |