تبليغاتX
الماس پر

الماس پر

کنار تو تنها تر شده ام.

از تو تا اوج تو زندگی من گسترده است.

از من تا من تو گسترده ای.

با تو برخوردم به راز پرستش پیوستم.

از تو به راه افتادم به جلوه ی رنج رسیدم.

و با این همه ای شفاف!

و با این همه ای شگرف!

مرا راهی از تو بدر نیست.

زمین باران را صدا می زند من تو را

پیکرت را زنجیری دستانم می سازم تا زمان را زندانی کنم

باد می دود و خاکستر تلاشم را می برد

چلچله می چرخد.گردش ماهی آب را می شیارد

فواره می جهد:لحظه ی من پر می شود.

 

 

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت23:3توسط نیلوفر | |